الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
463
إحياء علوم الدين ( فارسى )
ننگريستى ، و دانستى كه ميسّر « 176 » كسبها و مدبّر سببها حق تعالى است ، و به شرطها كه در طريق كسب رعايت كردى از اقتصار بر قدر حاجت بى طلب بسيار ، و بى فخر كردن ، و ذخيره ساختن ، و بىآنكه درم خود دوستتر از درم ديگران دارند . چه كسى كه در بازار رود و درم خود را دوستتر از آن دارد كه درم ديگرى ، بر دنيا حريص باشد و دوستدار آن بود . و توكل جز با زهد در دنيا درست نباشد . آرى ، زهد بىتوكل درست باشد ، چه توكل مقامى است وراى زهد . و أبو جعفر حداد گفت - و او پير جنيد بود و از متوكلان بود - كه بيست سال توكل را پنهان داشتم ، و از بازار دور نشدم ، هر روز دينارى كسب كردمى ، و دانگى از آن شب را نگذاشتمى ، و قيراطى براى گرما به نگاه نداشتمى ، بلكه همه پيش از شب خرج كردمى . و جنيد در حضرت او در توكل سخن نگفتى ، و گفتى شرم دارم كه در مقام و در حضور او سخن گويم . و بدان كه نشستن در خانقاه صوفيان با معلوم « 177 » دور است از توكل . و اگر معلومى يا وقفى نباشد و خادم را فرمايند تا بيرون رود [ براى سؤال ] ، توكل درست نباشد مگر با ضعف ، و ليكن به حال و علم قوى شود ، چون توكل كاسب . و اگر نخواهند بلكه قناعت كنند بدانچه برايشان برند ، آن قوىتر باشد ، و ليكن چون بدان معروف شدند بازارى شوند ، آن همچنان باشد كه رفتن در بازار ، و بازارى متوكل نباشد مگر به شرطهاى بسيار چنان كه گفته شده است . سؤال فاضلتر آن باشد كه در خانه نشيند يا بيرون آيد و كسب كند ؟ جواب اگر به گذاشتن « 178 » كسب ، به تفكر و ذكر و اخلاص و مستغرق گردانيدن وقت در عبادت پردازد ، و كسب آن را مشوّش كند ، و او مع ذلك آمدن مردمان و آوردن چيزى چشم ندارد ، بلكه قوى دل باشد در صبر و اعتماد بر خداى ، نشستن او اولى . و اگر دل او در خانه مضطرب شود و آمدن مردمان را چشم دارد ، كسب اولى ، زيرا كه التفات دل سوى مردمان خواستن باشد بدل ، و گذاشتن « 179 » آن مهمتر از گذاشتن كسب بود . و متوكلان چيزى كه دلشان متوقع و منتظر آن شدى نستدندى . احمد بن حنبل أبو بكر مروزى را فرمود كه درويشى را چيزى دهد زيادت از آن چه او را بدان مزدور گرفته بود ، او « 180 » آن را رد كرد . و چون روى بگردانيد ، احمد گفت : دنبال او رو ، و اين به دو ده كه قبول خواهد كرد . پس به دو رسيد و بداد ، او بستد . و احمد را از اين حال بپرسيد ، گفت : نفس او در آن طمع كرده بود ، بدان « 181 » رد كرد ، و چون برفت طمع او منقطع شد ، بدان « 182 » بستد . و خوّاص چون در بنده نگريستى در عطا ، يا بترسيدى كه نفس او بدان عادت كند [ 347 ] چيزى قبول نكردى . و خوّاص را از عجبتر چيزى كه در سفرهاى خود بديد پرسيدند ، گفت : خضر را
--> ( 176 ) ميسّر ، آسان كننده . ( 177 ) معلوم 185 . ( 178 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 179 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 180 ) درويش . ( 181 ) بدان ، بدان سبب . ( 182 ) بدان ، بدان سبب .